محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

158

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

آلفونسوى سوم در سال 1291 م بدون فرزندى بمرد . زيرا هنوز ازدواج نكرده بود . برادر كوچكش خايمهء دوم جانشين او شد . او از زمان وفات پدرش در سال 1285 م تا زمان مرگ برادر بزرگش در صقليه فرمان مىراند . خايمه چنان ديد كه ميان آراگون و ناپل اتحاد پديد آورد . ازاين‌روى بلانكا دخت شارل دآنژو را به زنى گرفت و چندى ميان آراگون و فرانسه صلح برقرار گرديد . حكومت خايمه تا سال 1327 م ادامه يافت . عهد او عهد صلح و استقرار بود . پسرش آلفونسوى چهارم جانشين او شد و قريب به نه سال فرمان راند . اميرى ناتوان بود . در عهد او اشراف را طغيان درافزود ، بويژه در آراگون و بلنسيه . تا عاقبت آلفونسو را وادار كردند كه فرمان معروف به اتحاد را صادر كند و در آن فرمان دربار اعتراف مىكند كه مجازات و معاقبت اشراف به جان و مال جز به حكم قانون جايز نيست و نيز به آنان حق مىدهد كه بزرگترين مقام قضا را كه مىتواند احكام خود را بدون امضاء و تصويب پادشاه صادر كند ، انتخاب نمايند . و هرگاه كه احساس خطر كردند حق دارند براى دفاع از خود مسلحانه اقدام كنند . در اين فرمان موادى بود كه هرگز هيچ پادشاهى آن را تصويب نكرده بود . پدروى چهارم كه در سال 1336 جانشين پدر شد اميرى نيرومند و با عزم و اراده بود . همواره آرزوى آن داشت كه در برابر طغيان اشراف سدى ايجاد كند و آن فرمانى را كه پدرش مجبور به صدور آن شده بود لغو نمايد . ولى اشراف مواضع خود را نگهداشتند و براى دفاع از امتيازات خود ، آمادهء دفاع شدند . در آراگون جنگ داخلى ميان دربار و اشراف شروع شد و سرانجام در سال 1348 م به پيروزى پدروى چهارم بر اشراف پايان گرفت . از آن پس پدرو به تعقيب و قتل مخالفان خود پرداخت و اشراف را مجبور ساخت كه از آن فرمان چشم بپوشند و خود آن را در برابر مجلس نمايندگان در سرقسطه بردريد و چنان به خشم آمد كه دست خود را به خنجر مجروح ساخت . در اين هنگام فرياد زد كه براى ابطال چنين سندى سزاوار است كه خون شاهى جارى گردد . از آن پس او را « صاحب خنجر » لقب دادند . پدرو پادشاهى خردمند بود . از اين‌رو اين حق را براى اشراف اثبات كرد كه به مقتضاى قانون محاكمه شوند و در حق